به نام خدا

بعضي وقتا از خودم مي پرسم: مگه من چه گناهي کردم که خداوندچينين مشکلي سر راه من قرار داد ؟
براي پاسخ به اين سوال يک مثال جالب مي زنم :
يک روز دختري که از درس جبر نمره نياورده بود، قلبش شکسته شده بود و بهترين دوستش هم او را ترک کرده بوده به مادرش گفت : همش اتفاق هاي بد مي افته !
مادر که در حال کيک پختن بود از او پرسيد که آيا کيک دوست دارد ؟
و دخترک جواب داد : البته من عاشق دست پخت شما هستم !
مادر مقداري روغن مخصوص شيريني پزي به او داد
دخترک گفت :اه...! حالم را به هم مي زنه !
مادر تخم مرغ خام پيشنهاد کرد ،و دختر گفت : از بوش متنفرم !
اين بار مادر رو به او کرد و پرسيد: با کمي آرد چطوري ؟
و دختر پاسخ داد که از آن همه بدش مي آيد .
مادر با چهر اي مهربان و متين رو به دخترش کرد و گفت : بله شايد مهمه اينها به تنهاي به نظرت بد بيايند ولي وقتي آنها را به اندزه و شيوه مناسب با هم مخلوط کني يک کيک خيلي خوشمزه خواهي داشت .
خداوند نيز اين چنين عمل مي کند .
ما خيلي وقتها از پيشامدهاي ناگوار از پروردگارمان شکايت مي کنيم در حالي که فقط اومي داندکه اين موقعيت ها براي آمادگي در مراحل بعدي زندگي لازم است و منتهي به خير مي شوند .
بايد به خداوند توکل کرد و اطمينان داشت که همه اين موقعيت هاي به ظاهر نا خوشايند معجزه مي آفرينند
مطمئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد چون در هر بهار برايت گل مي فرستد وهر روز صبح آفتاب را به تو هديه مي کند.

( فرستنده : مریم بخشی )