منش مدیریت درجامعه اسلامی

خاطره جالبی از ساده زیستی میرحسین موسوی

قرار بود مقامات مثل مردم باشند٬درست مثل خود آنها. هیچ چیز نتواند آنها را از دیگران متمایزکند.در آن روز اتاق های مدیران چه مبلمان ساده ای داشت...



19/2/1388


ساده زیستی و مردمی بودن مسئولان کشور، چند صباحی است که دوباره به عنوان یکی از ویژگیهای ارزشمند مسئولین تبدیل شده و سهم به سزایی در مکانیزم انتخاب مردم دارد.

به گزارش سرویس فرهنگی جهان، در روزگاری که برخی فرهنگ های تکنوکراتانه و شیوه های مدیریت غربی(مدیریت سکولار) جایگزین اخلاق و منش مدیریت اسلامی شده بود، بازگشت برخی از شعائر اسلامی در حوزه مدیریتی را باید غنیمت شمرد.

امروز بر خلاف دوره های اخیر انتخابات ریاست جمهوری شاهدیم که حداقل سه نامزد از چهار نامزد مطرح انتخاباتی به مردمی بودن و ساده زیستی شهرت دارند و به تائید بسیاری از اطرافیانشان این مساله تنها شعاری برای ایجاد مقبولیت نیست بلکه جزء خصایص ذاتی و اعتقادی این کاندیداهاست که در شرایط فعلی با توجه به گفتمان موجود، این اخلاق حسنه به عنوان تبلیغ قابل ارائه می باشد.

هرچند که ساده زیستی و مردمی بودن به تنهایی نمی تواند ملاک کافی برای انتخاب صحیح باشد اما یکی از معیارهای جانبی ولی مهم (در کنار سایر توانمندی های مدیریتی و مسائل اعتقادی) به شمار می رود.

در همین رابطه یک روزنامه نگار اصلاح طلب چندی پیش در وبلاگش به نقل خاطره جالبی از نخست وزیر دوران دفاع مقدس پرداخته که در ادامه بخشهایی از آن را می خوانید.

درست یادم نیست چه ماهی بو د و یا چه سالی٬در آن روزها در صفحه آخر روزنامه اعتماد ستونی داشتم که در آن قلم می زدم.از خیابان فرهنگ پیاده داشتم می رفتم سرکار. کمی بالاتر از چهارراه سپه٬میر حسین موسوی را دیدم که تنها و سر به زیر داشت قدم می زد. گمانم داشت به فرهنگستان هنر می رفت. حس عجیبی داشتم. نمی خواستم به طرفش بروم و آن تنهایی خاص را به هم بزنم. سوار ماشین شدم و از پشت شیشه نگاهش کردم و با خودم گفتم٬یعنی با خود بلند گفتم:"نخست وزیر در خیابان"! سرنشینان خودرو صدایم را شنیدند و بر گشتند نگاهش کردند. خانمی گفت:آدم باید مرد باشد که در اوج قدرت کنار برود و مثل همه ما تنها در پیاده رو قدم بزند.

همان روز حسم را از تنهایی او و عظمتی که این تنهایی داشت در روزنامه اعتماد قلمی کردم. بعد ها کسی از من پرسید آیا موسوی تماس گرفت و تشکری کرد. جوابی ناخودآگاه به او دادم که مرا از درون شکست چرا که نسبت به چاپ آن یادداشت به تردیدم کشید٬گفتم شاید از اینکه از تنهایی اش و از قدم زدن در پیاده رویش نوشتم ناراحت شده باشد. شاید نمی خواست هیچکس بداند.

سال پنجاه و هفت یکی از ارزشهایی که در جامعه جوانه داد ولی قد نکشید ساده زیستی بود. قرار بود مقامات مثل مردم باشند٬درست مثل خود آنها. هیچ چیز نتواند آنها را از دیگران متمایزکند.در آن روز اتاق های مدیران چه مبلمان ساده ای داشت. هیچ کس به روزنامه نگاران هدایای گرانبها تعارف نمی کرد و مردم را پشت در و در برابر تکبر منشی ها٬نگاه نمی داشت ولی آنها را جدی می گرفت و کارشان را راه می انداخت. همه یک اندازه ارزش داشتند٬یعنی قرار بود تمرین کنیم داشته باشند.

منبع : سایت انتخابات ریاست جمهوری

شنبه، 4 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت

برسی و تحلیلی بر کاندیدهای احتمالی اصلاح طلبان برای ریاست جمهوری دهم

به نقل از خبرگذاری آفتاب محمدرضا عارف معاون اول رئیس جمهور سابق در دوران اصلاحات اعلام کرده است که حاضر است در صورت عدم کاندیتاتوری سید محد خاتمی، به عرصه رقابت ریاست جمهوری دهم پا بگذارد، متن خبر به شرح زیر است :

به گزارش گروه دریافت خبر آفتاب، محمدرضا عارف، معاون اول رییس جمهور در دولت اصلاحات با اشاره به مشکلات موجود در کشور و ضرورت اصلاح امور جامعه و بازگرداندن امور در مسیر صحیح خود که همان اجرای سیاست‌های بالادستی تصویب و تأیید شده مجموعه نظام می‌باشد با تأکید بر اصلح بودن آقای خاتمی برای حضور در صحنه انتخابات آتی ریاست جمهوری گفت: «از نظر من آقای خاتمی بهترین شخص برای اداره امور کشور است اما اگر ایشان بنا به هر دلیلی نخواهند در صحنه حضور یابند با توجه به مشکلات و تهدیدات موجود پیش روی کشور برای حضور در صحنه انتخابات آتی ریاست جمهوری آمادگی دارم».

پیرامون نقد این خبر و اقدام دکتر عارف در این مورد می‌توان دلایل زیر را برشمرد:

اول اینکه، محمد رضا عارف، معاون اول سابق دولت اصلاحات، کاریزمای رهبری اصلاحات را ندارد، اصلاحات رهبری با کاریزمای بالا می‌خواهد که بتواند با بسیج مردم و رهبری مجمع جزایر احزاب اصلاح طلب به موفقیت برسد، محمدرضا عارف با همه خصوصیات مثبت شخصیتی و تخصصی‌شان، فاقد این کاریزمای درونی هستند، فلذا اگر ایشان کاندید شوند ما خواهیم دید که مردم دوباره آقای احمدی‌نژاد را انتخاب خواهند کرد یا آقای قالیباف را، آقای احمدی‌نژاد را به خاطر آن پوپولیسم مشهورشان که تولید یک کاریزمای عدالت خواه می‌کند و آقای قالیباف را چون کاریزمای رهبری یک جریان اصولگرای معتدل را در این سه سال با مبارزه منفی با دولت در سمت شهرداری تهران نشان داده اند. آقای عارف نمی‌توانند بسیج عمومی بر علیه این دو بکنند الا با عوام فریبی و اتحاد همه اصلاح طلبان و نشان دادن یک چهره مقتدر در رهبری اصلاحات تا زمان انتخابات، تا مردم احساس کنند یک رهبری می‌خواهد بیاید که هم اصلاح طلب است و هم برخلاف سید محمدخاتمی مقتدر است و ترسو نیست، چهره‌ای که من در این چند سال از آقای عارف ندیدم. ( من ندیدم شاید ایشان واجد این شخصیت باشند و من به دلیل عدم شناخت خطا کنم )

دوم اینکه آقای عارف هرگز نمی‌توانند مورد اجماع مجمع الجزایر احزاب اصلاح طلب واقع بشوند و اگر ایشان کاندید شوند ما شاهد خواهیم بود که با وجود حمایت مجمع روحانیون مبارز و شاید کارگزاران و برخی احزاب متعدل اصلاح طلب از ایشان، احزابی مانند مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی که طیف تندرو اصلاحات را تشکیل می‌دهند و حزب اعتماد ملی که حزب چپ میانه اصلاحات است، ساز مخالف بزنند و کارشکنی کنند و اتحاد نکنند تا ایشان کاندیدای واحد اصلاحات شوند، فلذا از یک طرف آقای کروبی از طرف اعتماد ملی کاندید خواهد شد و از طرف دیگر مشارکتی‌ها به دنبال افرادی همچون محمدرضا خاتمی، عبدالله رمضان زاده، صفایی فراهانی فر و دیگر تندورهای اصلاح طلب بروند. پس اینجا هم می‌بینیم که اگر آقای عارف بیایند جبهه اصلاحات مانند ریاست جمهوری نهم چند پاره می‌شود و با چند پاره شدن متعاقبا رای‌هایشان نیز چند تکه می‌شود و دوباره تجربه شکستشان تکرار می‌شود. ( تنها در صورت اتحاد کامل همه اصلاح طلبان آقای عارف شانسی برای پیروزی دارند. )

سوم، آقای عارف یک آدمی هستند دمدمی مزاج مانند آقای سید محمد خاتمی، از این نظر که اگر شرایط مثبت باشد حاضراند و اگر شرایط منفی شود جا می‌زنند، این را می‌توان از انصراف ایشان از کاندیداتوری مجلس هشتم دید، اصلاح طلبان اگر می‌خواهند وجهه از دست رفته‌شان را بازسازی کنند و مردم را نسبت به خودشان مطمئن کنند و به قدرت بازگردند نیاز به رهبری دارند که بتواند مانند آقای احمدی‌نژاد جسور و شجاع باشد و رئیس جمهوری کند، نه اینکه به دست این و آن نگاه کند و نگران حرف‌های این و آن باشد، باید اقتدار مدریتی داشته باشد و اگر حرفی زد و یا کاری خواست بکند با قدرت به دنبالش باشد نه اینکه مانند آقای خاتمی اینقدر دست دست کند تا همه از او نومید شوند، به نظر من آقای عارف مانند آقای خاتمی این ویژگی منفی شخصیتی را دارند و من بعید میدانم فردی با این ویژگی‌ها رئیس جمهور خوبی باشد !

این سه عامل باعث می‌شنود ما نتوانیم شاهد پا گرفتن یک موج اصلاح طلبی در زمانه محافظه‌کاری برای انتخابات ریاست جمهوری دهم باشیم؛ بی‌شک زمانه زمانه محافظه‌کاری است و اصلاح طلبان اگر می‌خواهند با همه محدودیت‌های موجود بازگشت به قدرت کنند، حداقل باید به چهره‌های روی بیاورند که کاریزمای بالایی برای به بسیج کردن طبقه متوسط – طبقه حامی اصلاحات – و به پای صندوق آوردن اینها داشته باشند تا بتوانند در کنار حامیان محافظه‌کاران و اقشار ضعیف که طرفدار آقای احمدی‌نژاد هستند قد علم کنند، مگرنه ما چهره‌‌ای که نتواند حامیان اصلی اصلاحات را به پای صندوق‌ها بکشاند و دوباره اختلاف درونی را تشدید کند و قهر با صندوقها و پخش شدن رای‌ها را جلوگیری کند، نمی‌توانیم قبول کنیم. هرچند که این چهره‌ها بسیار شاسته و اصلح باشند و مورد قبول سیاستمداران برجسته.

به نظر نگارنده اصلاح طلبان باید هرچه سریعتر تکلیفشان را با انتخابات و خودشان مشخص کنند، اگر به دنبال قدرت هستند باید خودشان را تغییر دهند و با ایجاد یک «حزب فراگیر اصلاح طلب» و رو آوردن به چهره‌هایی که می‌توانند تولید قدرت بکنند و مردم را بسیج کنند، پا به عرصه انتخابات ریاست جمهوری دهم بگذارند، مگرنه اگر اصلاح طلبان نمی‌خواهند خودشان را تغییر دهد، بهتر آن است که جا را برای چهره‌های معتدل اصولگرا باز کنند، زیرا کشور خسته شده است از اصلاحات بی‌هدف و بی‌برنامه و اصولگرایی تندروانه، خوب است که تجربه‌ای جدیدتر انجام دهد و چه تجربه‌ای بهتر از تجربه محافظه‌کاری میانه رو یا اصلاح طلبی میانه رو و با برنامه ؟

اصلاح‌طلبان به دلیل نبودن در دایره قدرت باید هرچه سریعتر و در طی 3 ماه آینده کاندیدای واحد خودشان را معرفی کنند و با تمام قوا بروی این کاندیدا مانور بدهند تا در مدت باقی‌مانده هم هزینه رد صلاحیت این کاندیدا بسیار بالا رود و هم مردم هرچه بیشتر با چهره او آشنایی پیدا کنند؛ اگر که اصلاح طلبان این رندی را انجام دهند و بتوانند با استفاده از شکست‌های اقتصادی دولتی، کاندیدای خودشان را بیشتر مطرح کنند؛ می‌توانند امیدوار باشند تا در انتخابات ریاست جمهوری دهم شانسی برای موفقیت دارند، اما اگر بی‌برنامگی بر جناح اصلاح طلب همچنان ادامه داشته باشد و ما دو ماه قبل از انتخابات یا یک هفته قبل از آن شاهد ظهور کاندیدها شویم، شانس اصلاح طلبان برای تصاحب دولت بسیار پایین است، چون طبقه حامی اصلاح طلبان که اغلب از طبقه متوسط هستند، برخلاف طبقه مذهبی و محافظه‌کار حامی اصولگرایان و طبقه ضعیف حامی آقای احمدی‌نژاد بسیار حساس‌اند و به پای صندوق آوردن اینها جز با برنامه ریزی کمپینی بلند مدت میسر نمی‌شود.

به نظر نگارنده، باتوجه به عدم موفقیت سید محد خاتمی در رهبری اصلاحات و پیش بردن آن و همچنین اعلام بازنشستگی سیاسی از طرف ایشان، بهتر آن است که نه ایشان در انتخابات ریاست جمهوری دهم کاندید شوند و نه کاندیدهایی که خط و مشی شبیه ایشان دارند، آقای خاتمی اگر دوباره کاندید شوند حتی آنها که دوم خرداد نیز به او رای دادند نیز تصور دیگری درموردشان می‌کنند و احتمال رای آوردن ایشان در مقابل آقای احمدی‌نژاد همانند رای آوردن آقای هاشمی رفسنجانی در برابر احمدی‌نژاد است و مردم به دلیل نماد کهنگی بودن ایشان و عدم کارامدی ایشان و ضعف‌هایی مانند نداشتن اعتماد بنفس و دهن‌بینی و ترسو بودن و … ایشان، ممکن است که از بین ایشان و کاندیدهای اصولگرا، اصولگرایان را انتخاب کنند.

اصلاحات اگر می‌خواهد حرفی برای گفتن داشته باشد باید برود به سمت کاندیدهایی که هم توانایی بسیج عمومی داشته باشند و هم مورد اجماع همه طیف‌های اصلاح طلبی باشند و هم شخصیت رهبری مقتدر اصلاحات را داشته باشد و جسور، شجاع و با اعتماد بنفس بالا باشند. هستند در میان اصلاح طلبان که این شجاعت را دارند اما مورد حمایت نیستند و خودشان نیز سطح پروازی محدود را برای خودشان در نظر می‌گیرند و با خودشان نیز تعارف دارند.

در زیر به برسی و تحلیل عده‌ای از گزینه‌های احتمالی اصلاح طلبان می‌پردازیم :‌

حجت اسلام والمسلمین سید حسن خمینی

به نظر نگارنده ایشان کاریزمای بالایی برای رهبری اصلاحات دارند، زیرا هم می‌توانند مورد اقبال جوانان واقع شوند، هم محافظه‌کاران میانه رو را به طرف خودشان جذب کنند و هم با توجه به چهره و شخصیت درونی‌شان طبقه متوسط را بسیج کنند؛ همینطور ایشان تنها کندیدایی می‌توانند باشند که بی چون و چرا مورد اجماع تمامی اصلاح طلبان از مجمع روحانیت مبارز گرفته تا کارگزاران سازندگی و از اعتماد ملی گرفته تا مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی واقع شوند و به نوعی اتحادی مانند دوم خرداد را تولید کنند، همینطور باید این را مد نظر داشت که سید حسن آقای خمینی جدای از اینها پشتوانه خانواده خمینی‌ها را به همراه دارد و خودشان نیز از اقتدار مطلوبی برای مدریت برخوردارند و می‌توانند بر خلاف سید محمد خاتمی جسورانه و شجاعانه رفتار کنند اگر که اصلاح طلبان بتوانند ایشان را به کاندیتاتوری متمایل کنند و همچنین از ایشان حمایت کنند و ابزارهای لازم را که همانا یک حزب تحت فرمان «فراگیر اصلاح طلب» است را در دسترسشان قرار بدهند، نگارنده معتقد است در این صورت غوغایی می‌تواند برپا شود ! (توجه شود که وصیت آیت الله خمینی به خانواده اش این بوده که تا زمانیکه افراد اصلح تز از شما وجود دارند وارد سیاست نشوید اما زمانیکه کسی نبود، وظیفه دارید وارد صحنه شوید، شاید امروز نیاز باشد که نوه ایشان وارد صحنه شود، پس بهتر است که اصلاح طلبان تلاششان را بکنند)

حجت اسلام والمسلمین مهدی کروبی

مهدی کروبی نیز گزینه خوبی است، زیرا از فردای ریاست جمهوری دهم به فکر کسب قدرت بوده است و اقتدارش را در رهبری اعتماد ملی نشان داده است و نشان داده است که به دنبال چهره‌ای میانه رو تر از اصلاحات است و می‌خواهد بر خلاف دوران سید محمد خاتمی اصلاحات برنامه ریزی شده تر و منسجم تر و کارامد تری را انجام دهد، برای همین مهدی کروبی گزینه قابل تاملی است، زیرا به مانند بقیه اصلاح طلبان ریا نمی‌کند و پرده پوشی نمی‌کند که چقدر قدرت را دوست دارد، او یک چهره مناسب برای رهبری اصلاحات است و شاید بتوان گفت از معدود ویژگی‌های منفی اش همین غیر قابل اجماع بودنش توسط دو قطب راست مدرن و چپ مدرن اصلاحات است که اگر چنین شود با وجود اینکه کروبی می‌تواند چهره ای معتدل از اصلاحات را نمایش دهد و جسورانه تر رهبری کند و به معنای واقع رهبری کند، می‌توانند عامل چند پارگی اصلاح طلبان نیز بشوند و همچنین ایشان نمی‌توانند آن قشری از هواداران اصلاح طلب را که خواهان اصلاحات شتباکارانه‌اند را دور خودشان جمع کند و به نوعی توانایی بسیج عمومی ایشان محدودتر است و ایشان بیشتر می‌توانند قشر متوسط ضعیف را رهبری کنند نه بالاتر را، قشری که میتواند مورد هدف آقای احمدی‌نژاد نیز قرار بگیرد.

 

حجت اسلام والمسلمین عبدالله نوری

عبدالله نوری اگر حاضر شود به سیاست بازگردد و تایید صلاحیت شود، می‌تواند تنها اصلاح طلبی باشد که هم سابقه اجرایی خوبی دارد ( برخلاف سید حسن خمینی ) هم جسارت داشته که در مواقع ضروری اصلاحات را فدای بقا نکند و هم بتواند جوانان را متحد کند، همچنین عبدالله نوری می‌تواند مورد اجماع تمامی احزاب اصلاح طلب - الا احتمالا اعتماد ملی - قرار گیرد، او براستی می‌تواند اصلاحات را با قدرت رهبری کند و چهره‌ای رادیکال‌تر اما کارامدتر و جسورتر را از اصلاح طلبی نشان دهد، منتها احتمال تایید صلاحیت شدن ایشان پایین است و ایشان نیز تمایلی به ورود دوباره به عرصه سیاست ندارند اما اگر می‌آمدند می‌توانستند هم یک کاندیدای پخته باشند، هم جسور و هم مدیر، بد نیست بزرگان اصلاحات تلاششان را برای به صحنه آوردن او بکنند.

غلامحسین کرباسچی و سید حسین مرعشی

غلامحسین کرباسچی و سید حسین مرعشی دو تکنوکرات برجسته حزب کارگزاران سازندگی از جمله گزینه‌هایی هستند که می‌شود روی آنها تامل کرد، منتها در مورد آقای غلام حسین کرباسچی سد رد صلاحیت وجود دارد و در مورد آقای مرعشی نیز این سد وجود دارد که، ایشان مورد اجماع همه اصلاح طلبان نیستند و همینطور ایشان قادر به بسیج همگانی نیستند زیرا گرچه که مدیری مقتدر هستند و کاریزمای رهبری خوبی دارند اما به دلیل عدم شناخت توده از قابلیت‌های ایشان، این مشکل وجود دارد که نتوانند در برابر پوپولیست ها رقابت کنند، بنوعی وضعیت آقای مرعشی شبیه دکتر محمدرضا عارف است، که در عین شایستگی مورد عدم مقبولیت تام و تمام هستند، در مورد آقای کرباسچی قضیه فرق می‌کند، ایشان چون اوج مشهوریتشان با شهرداری تهران بوده، با وجود محکومیت به اتهام فساد اداری، از چهره‌های محبوب در تهران و کشور محسوب می‌شوند و مردم اکثرا ایشان را به عنوان یک مدیر اسطوره‌ای می‌شناسند که به خاطر اسطوره شدن مورد عتاب قرار گرفت، این ویژگی قهرمان شکست خورده بودن آقای کرباسچی می‌تواند تولید قدرت کند و مردم را جذب کند، همچنین در مورد آقای کرباسچی و مرعشی شاید خیلی از اصلاح طلبان کوتاه بیایند و اجماع کنند ( الا اعتماد ملی ) که این به نظر من ویژگی بارز این دو شخصیت است. ( این دو نفر شاید بهترین گزینه‌ها برای راست‌های مدرن و لیبرال‌ها و تکنوکرات‌های اصلاح طلب باشند، چون هر دو از تکنوکرات‌های برجسته نظام هستند که بین طرفداران اقتصاد باز چه در داخل و چه خارج از کشور مقبولیت والایی دارند. )

حجت اسلام والمسلین دکتر حسن روحانی

حسن روحانی یک محافظه‌کار میانه رواست که هم گرایشات اصلاح طلبانه دارد و هم گرایشات اصولگرا، ایشان دارای یک شخصیت بارزی هستند و آن مقتدر بودن در رهبری ایشان است، اما ویژگی منفی ایشان این است که نه مورد توافق اصولگرایان‌اند و نه اصلاح طلبان چون ایشان بیشتر خصلت اعتدال گرایی و میانه روی دارند تا اصلاح طلبی صرف و اصولگرایی صرف، حسن روحانی شاید زمانی می‌تواند بهترین گزینه برای رقابت باشد که یک جناح میانه رو، جدای از جناح های اصلاح طلب و اصولگرا شکل بگیرد، در آن موقع ما می‌توانیم با قاطعیت بگوییم که حسن روحانی بهترین گزینه برای رهبری این طیف است. در مورد ایشان این را باید بگویم که به احتمال زیاد ایشان نمیتوانند اجماع مشارکت و اعتماد ملی را کسب کنند و تنها می توانند با احزاب میانه روی اصلاح طلب و اصولگرا به سازگاری برسند. اما چون ایشان یک قدرت طلب مقتدر هستند می‌توانند در صورت اجماع رویشان، یک رهبر درست و حسابی برای اصلاحات بشوند. ( اگر آقای روحانی برای ریاست جمهوری دهم بدون اجماع با اصلاح طلبان و اصولگرایان، کاندید شوند می‌توان تکرار تجربه پخش شدن آرای اصلاح طلبان و اصولگرایان پراگماتیست و میانه‌رو را که در ریاست جمهوری نهم سهم آیت الله هاشمی رفسنجانی شدند را دوباره شاهد باشیم. )

محمد علی نجفی

محمد علی نجفی، از جمله وزرای باسابقه دوران جنگ، سازندگی و اصلاحات و عضو فعلی شورای شهر تهران که گرایشات لیبرالیستی او در دفاع از اقتصاد باز منجر به استعفا از دولت هفتم شد، یک گزینه بلقوه برای کاندیداتوری ریاست جمهوری دهم هستند، ایشان نیز اگر که مورد حمایت همه اصلاح طلبان قرار بگیرند و اجماع برویشان بشود، می توانند یک گزینه مطلوب برای اصلاح طلبان تلقی شوند؛ منتها امکان اجماع بروی ایشان از طرف چپ ها که از اعتماد ملی گرفته تا مشارکت ادامه دارند، پایین است ولی ایشان شاید گزینه خوبی برای راست های مدرن، لیبرال دموکرات های اصلاح طلب و طرفداران اقتصاد باز باشند، متاسفانه با توجه به اینکه زمانه فعلی زمانه لیبرالی نیست و اینکه پوپولیسم و عام پسندی حرف اول را برای کسب مقبولیت می زند، دکتر نجفی راه سختی را در پیش خواهند داشت و رهبری اصلاحات آن هم با لیبرال دموکراسی بسیار سخت خواهد بود. با دکتر نجفی شاید شاهد پا گرفتن یک اصلاحات لیبرالی اصیل باشیم، چیزی که احتمالش در فضای کنونی پایین است. (شاید اگر اصلاح طلبان در وضعیت مطلوبی بودند یک رهبر لیبرال بسیار بهتر از یک رهبر کاریزمایی یا رهبر سوسیال دموکرات بود اما متاسفانه شرایط فعلی شرایط مطلوبی برای اصلاح طلبان نیست.)

 

 

میرحسین موسوی

میرحسین موسوی آخرین نخست وزیر ایران نیز از جمله بلقوه‌ترین کاندیدهای ریاست جمهوری دهم است، گرچه که ایشان به علت تفکرات سوسیالیستی شان مورد توافق راست‌ گرایان و لیبرالهای اصلاح‌طلب واقع نخواهند شد، اما اگر ایشان کاندیدا شوند می‌توان متصور شد که به غیر از کارگزاران سازندگی و دیگر راستگرایان اصلاح طلب، جمیع چپ‌های اصلاح طلب از جمله مشارکت و اعتماد ملی از ایشان حمایت کنند. ایشان محبوبیت خاصی نیز بین توده مردم دارند و هنوز هم خیلی‌ها از طبقه متوسط و ضعیف از دوران نخست وزیری او به نیکی یاد می‌کنند، از این نظر می‌توان گفت که ایشان توانایی بسیج عمومی را خواهند داشت و همینطور ایشان تنها بدیل دکتر احمدی‌نژاد هستند زیرا اگر آقای احمدی‌نژاد زیر پرچم عدالت خواهی سینه می‌زنند میرحسین موسوی کسی است که این پرچم را برافراشته است و میراث دار این پرچم است منتها تنها تفاوت ایشان با آقای احمدی‌نژاد این است که آقای احمدی‌نژاد این پرچم را از راست گرفته‌اند اما میرحسین از چپ و میرحسین از سره عقیده به سوسیالیسم پاسدار آن است اما آقای احمدی‌نژاد از سر پوپولیسم (عوامگرایی). میرحسین می‌تواند اصلاح طلب مقتدری شود منتها، نه از وجه لیبرالی آن بلکه از وجه سوسیالی یا حتا سوسیال دموکراتی آن !

علی اکبر ولایتی

علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه دوران جنگ و سازندگی، ازجمله کاندیدهای محافظه‌کار راستگرا و میانه‌رویی هستند که می‌توانند با ائتلاف اصلاح طلبان به نفعشان، هم آرای اصلاح طلبان را جذب کنند و هم آرای اصولگرایان میانه رو را، ایشان هم یک شخصیت برجسته مورد قبول عام هستند و هم مورد احترام احزاب اصلاح طلب و اصولگرا و هم مورد اعتماد شخص رهبری نظام، فلذا اگر اصلاح طلبان از ایشان حمایت کنند باتوجه به اینکه ایشان با رهبری هم رابطه دارند می‌توانند به موفقیت امیدوار باشند، ولایتی را شاید برخی تندروها و چپ گرایان اصلاح طلب پس بزنند و مورد قبول قرار ندهند اما اکثریت متفق قول آنهایی که به فکر تشکیل دولت ائتلافی بین راست گرایان و چپ گرایان هستند می‌توانند حامی ایشان باشند و البته نمی‌توان گفت که کابینه ایشان یک کابینه اصلاح‌طلب خواهد بود بلکه چون ایشان از اصولگرایی می‌آیند، یک کابینه میانه رو ائتلافی میان اصلاح طلبان و اصولگرایان متصور خواهد بود و ایشان همچنین نمی‌توانند طلایه دار آرمانهای صرف اصلاح طلبی باشند و در این مورد شاید روشنفکران اصلاح طلب از ایشان حمایت نکنند، اما ایشان می‌توانند در زمانه اوج راست گرایی و نئومحافظه‌کاری ایرانی در کنار محمدباقر قالیباف ازجمله بهترین گزینه‌های اعتدال‌گرا و پراگماتیستی باشند که نه اصولگرای اصولگرایند و نه اصلاح طلب اصلاح طلب، منتها محمدباقر قالیباف شاید حاضر نشود که کابینه ائتلافی با اصلاح طلبان تشکیل دهد اما ولایتی این پتانسل بلقوه را دارد.

این چند نفر ازجمله برجسته‌ترین افراد برای گزینه شدن در لیست اصلاح‌طلبان هستند اما در کنار اینها اصلاح‌طلبان می‌توانند روی افرادی چون خود آقای عارف، حسن حبیبی، مهندس و آیت الله موسوی خوئینی‌ها، کمال و صادق خرازی، حجت اسلام والمسلمین موسوی لاری، عطاءالله مهاجرانی، محمدرضا خاتمی و … فکر کنند؛ لیکن به نظر نگارنده تنها گزینه‌ای که اگر برویش سرمایه‌گذاری شود می‌تواند هم مقبولیت عام داشته‌باشد و بسیج عمومی را انجام دهد، هم شخصیت رهبری داشته باشد و از همه مهمتر مورد توافق بی چون و چرای همه اصلاح‌طلبان از راست ترین طیف اصلاح‌طلبان ( نئولیبرالها) گرفته تا چپ ترین طیف‌ها ( سوسیالیست‌های دو آتشه ) از مجمع گرفته تا مشارکت و اعتماد ملی، کارگزاران سازندگی، مجاهدین انقلاب اسلامی و … همه و همه پشت سرش باشند همان گزینه اولی است که معرفی کردم، یعنی سید حسن خمینی.

6:12 PM

 

چهارشنبه، 1 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت

عصرایران- گزارش عصرایران از برگزاری جلسه ای خصوصی و غیرعلنی بین تعدادی از اصلاح طلبان و رضا خاتمی و دعوت رسمی از او برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری حکایت دارد.

به گزارش خبرنگار عصرایران در این جلسه که در یکی از باغ های اطراف کرج برگزار شد ،  حدود 50 نفر از روزنامه نگاران و تعدادی از نمایندگان احزاب اصلاح طلب  با همانگی کریم ارغنده پور گرد هم آمدند تا ضمن اعلام حمایت از کاندیداتوری رضا خاتمی،به صورت رسمی انتخابات ریاست جمهوری را در اردوگاه اصلاح طلبان کلید بزنند.

گفته می شود در این جلسه که زهرا اشراقی همسر رضا خاتمی نیز در آن حضور داشته، برادر کوچک سید محمد خاتمی،  رئیس جمهور سابق، هرگونه تصمیم گیری در رابطه با کاندیداتوری خود را به تصمیم نهایی سید محمد خاتمی برای حضور یا عدم حضور در انتخابات ریاست جمهوری موکول کرده است.

این جلسه که در بین خود شرکت کنندگان در آن "بیعت اصلاح طلبان با رضا خاتمی" توصیف شده است  ، نخستین اقدام قابل توجه اصلاح طلبان بعد از شکست در انتخابات مجلس هشتم و نیز ابراز تمایل عارف برای کاندیداتوری ارزیابی می شود.

رضا خاتمی و زهرا اشراقی در این جلسه  ، برای هرگونه همکاری با جریان اصلاح طلب برای حضور قدرتمند در انتخابات ریاست جمهوری اینده اعلام آمادگی کرده اند و گفته می شود خود رضا خاتمی نیز در پاسخ به خواسته شرکت کنندگان نسبت به نامزدی ریاست جمهوری بی میل نبوده اما سید محمد خاتمی را در این خصوص ارجح دانسته است.

در پایان جلسه نیز شرکت کنندگان با رضا خاتمی عکس یادگاری گرفتند و خاتمی نسبت به مزاح حاضران مبنی بر اینکه با رئیس جمهور آینده عکس می گیریم با لبخند و تائید ضمنی واکنش نشان داده است.

 لازم به ذکر است ارغنده پور به عنوان مشاور رسانه ای رضا خاتمی مسوولیت ستاد خبری و اطلاع رسانی برنامه های او را بر عهده دارد.رضا خاتمی در  انتخابات مجلس ششم ، ‌رأی اول تهرانی ها را به خود اختصاص داد .

 

1:09 AM

اول بخوانید بعد نظر دهید